يکي از اصول و ارزشهاي عالي انساني که در تاريخ پرفراز و نشيب بشري همواره مورد توجه انسانها مخصوصا رهبران فکري و مصلحان اجتماعي بوده، بلکه به عنوان آرمان متعالي آنان شناخته شده است، اصل عدالت است.
همه انسانها، چه آناني که به اين آرمان بزرگ پايبند و ملتزم بوده اند و در راه آن تا سر حد جان فداکاري و از خودگذشتگي کرده اند و چه آناني که از زمره ستمگران و جانيان تاريخ محسوب مي شوند در عمق فطرت خويش بر ارزش و تعالي آن باور داشته دسته اي با همه وجود و دسته ديگر حداقل در گفتار خود بر آن گواهي داده اند. (وجحدوا بها واستيفنتها انفسهم.)
و از آنجا که اين ريشه در فطرت بشر دارد هر انساني به گونه اي ذاتي و درون جوش خواهان رسيدن به آن است. البته بگونه اي که خواهيم ديد تفسير انسانها از اين اصل و تشخيص مصاديق آن مورد اختلاف فاحش است.
به گواهي قرآن مجيد فلسفه بعثت انبياء، ارسال رسل، انزال کتب و تشريع قوانين مختلف از سوي پروردگار متعال نيز در اين راستا قرار داشته و انبياي عظام الهي که راهبران حقيقي انسانها به سوي سعادت دنيا و آخرت هستند، ايجاد جامعه عادلانه در سرلوحه اهداف والايشان قرار داشته است:
لقد ارسلنا بالبينات و انزلنا معهم الکتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط و انزلنا الحديد فيه باس شديد و منافع للناس.
در قرآن مجيد تعابير مختلفي درباره اين اصل حياتي و مهم بکار رفته است، از جمله:
1 - تعبير به عدل و مشتقات آن (28 بار)
2 - تعبير به قسط و مشتقات آن (25 بار)
3 - تعبير به وزن و مشتقات آن (23 بار)
4 - تعبير به حق که البته معنايي عام است که شامل عدالت هم مي شود (28 بار)
5 - در بسياري از آيات هم با نفي ظلم و مذمت آن بر اصل عدالت صحه گذاشته شده است.
معناي لغوي عدالت:
قيومي در مصباح المنير گفته است: العدل: القصد في الامور و هو خلاف الجور ... و العداله صفه توجب مراعاتها الاحتراز عما يخل بالمروه.
عدالت يعني ميانه روي در امور که نقطه مقابل آن جور يا ستم قرار دارد ... و عدالت صفتي است که مراعات نمودن آن باعث دوري از کارهايي مي شود که به مروت و جوانمردي آسيب مي رساند.
وي قسط را هم از کلماتي دانسته که هم به معناي عدالت است و هم گاهي برحسب مورد استعمال بر ضد آن دلالت مي کند.
راغب اصفهاني با عبارتي روشنتر به تعريف عدالت پرداخته و مي گويد: العداله و المعادله، لفظ يقتضي معني المساواه.
عدالت کلمه اي که در معناي مساوات بکار رفته است.
هم او قسط را به معناي عدالت گرفته و مي گويد: القسط هو النصيب بالعدل، قسط يعني بهره عادلانه.
اقسام عدالت:
به طور کلي در فرهنگ اسلامي واژه و مفهوم عدالت در سه مورد به کار رفته است:
1 - عدل الهي يا دادگري پروردگار
عدالت يکي از صفات ثبوتيه الهي است که مورد نفاق همه مسلمانان است ولي متلکمان اسلامي از فرق گوناگون کلامي در تفسير آن اختلاف نظر دارند.
دسته اي از آنان که عمدتا اشاعره هستند معيار و ملاکي براي عدالت جز فعل پروردگار قائل نيستند و به اصلاح مي گويند: (هر چه آن خسرو کند شيرين بود) اينان مفهومي مستقل که قابل فهم و درک بشر باشد براي عدالت نمي شناسند.
دسته ديگر که معتزله و شيعه از اين گروه هستند قائل به حسن وقبح ذاتي افعال هستند که عقل بشر توان درک و فهم آن را دارد. بنابراين آنچه را عقل انسان عدل مي داند و خوب تشخيص مي دهد در حق پروردگار رواست و آنچه را عقل بشرح قبيح دانسته و مصداق ظلم برمي شمارد از ساحت مقدس او به دور است اين اختلاف در تفسير عدل الهي و تشخيص مصاديق آن از جمله مواردي است که معرکه آراء بين دانشمندان مسلمان در طول تاريخ هزار و اندي ساله گذشته است.
2 - عدالت فردي و اخلاقي
عدالت فردي و اخلاقي مرحله عالي تقواي يک فرد مسلمان و به اصطلاح ملکه راسخه اي در نفس اوست که سبب التزام به دستورات شرع انور و رعايت حلال و حرام الهي است.
سئل الصادق (ع) عن صفه العدل من الرجل، فقال (ع:) اذان غض طرفه عن المحارم و لسانه عن المآثم و کفه عن المظالم (40،ج78،ص248.)
از امام صادق (ع) درباره صفت عدالت در انسان سوال شد، حضرت فرمودند: (عدالت) زماني است که انسان چشمش را از نامحرم بپوشاند، زبانش را به گناه آلوده نکند و دستش را از ستم و تجاوز در حق ديگران نگه دارد.
اين معناي عدالت همان است که در بسياري از مسئوليتها شرط لازم است. مثل رهبري جامعه، مسئوليتهاي کليد، قضاوت، شهادت، امامت جمعه و جماعت.
3 - عدالت اجتماعي
عدالت اجتماعي مفهومي گسترده تر از عدالت فردي دارد و در يکي دو سده اخير معرکه آرا و ميدان رقابت بين مکتبهاي مختلف اجتماعي بوده است.
عدالت در اين معنا به مفهوم وضت نظامات اجتماعي، حقوقي، سياسي و اقتصادي عادلانه براي تامين بهترين روش زندگي براي بشر است. به گونه اي که سعادت و خوشبختي، رفاه و آسايش فراگير، آرامش روحي و رواني، توازن اجتماعي، توسعه و پيشرفت و ترقي علمي و فرهنگي براي جوامع انساني به ارمغان آورده آنها را از جهل، عقب ماندگي، فقر، بيماري و رنجها و آلام مختلف نجات بخشد.
يک نظام عادلانه اجتماعي بايد توانايي اداره همه عرصه هاي زندگي انسان را داشته باشد و تعادل و توازن اجتماعي را براي همه افراد به گونه اي برابر و بدون تبعيض به ارمغان آورد. اهميت عدالت در زندگي اجتماعي انسانها به حدي است که به فرموده پيامبر اکرم يک نظام حکومتي ممکن است با کفر و بي خدايي دوام يابد ولي ستم و تبعيض سبب فروپاشي حکومتها مي شود. الملک يبقي مع الکفر و لا يبقي مع الظلم.
در عصر و زمانه مابه طور عمده دو مکتب وضعي بشري يعني سرمايه داري و سوسياليسم هر يک داعيه دار تامين عدالت اجتماعي بوده و با يکديگر در رقابت و تضاد بوده اند به گونه اي که در سراسر قرن بيستم ميلادي علاوه بر قدرتهاي سياسي، اقتصادي و نظامي، که به دو اردوگاه قدرت تقسيم شده بودند، افکار و انديشه هاي نخبگان و متفکران و نيز مراکز علمي، آکادميک و احزاب و دستجات فکري و سياسي هم به گونه اي به يکي از دو بلوک بزرگ قدرت وابسته بودند.
امروزه با فروپاشي بلوک شرق و فرو ريختن ديوارهاي مکتب الحادي مارکسيسم آثار و پيامدهاي هفتاد سال سلطه اين مکتب را در قسمتي از جهان مشاهده مي کنيم. که چيزي جز فقر، عقب ماندگي و درماندگي انسان در بر نداشته است.
حاصل حاکميت سرمايه و سرمايه سالاري را نيز در بخشي ديگر از جهان شاهديم که به استعمار و استثمار ملل فقير، اشغال و تجاوز سرزمينها، اختلافات فاحش طبقاتي و تبعيض نژادي حتي در درون جوامع سرمايه داري و بي هويتي، سرگرداني و دوري از معنويت منجر شده و باغ سبزي که دورنمايش را کاپيتاليسم در برابر بشريت ترسيم مي کرد، براي اکثريت جامعه جز فلاکت و نابرابري چيزي بر جاي نگذاشته است.
عدالت اجتماعي در اسلام
اما اسلام تنها مکتب الهي داعيه دار عدالت حقيقي براي بشريت، نظاماتي ارائه مي کند که در فلسفه، اهداف، پايه ها و برنامه هايش تفاوت اساسي با مکاتب وضعي بشري دارد اسلام با جامعيت و شمول خويش در ارائه تصوري صحيح از هستي و انسان و تشريع نظامات مختلف عبادي، تربيتي، اخلاقي، سياسي، اقتصادي و حقوقي انسان را موجودي مي داند که سرمنزل مقصودش رسيدن به مقام قرب الهي و حرکت در مسير تکامل معنوي است. کليه نظامات اسلامي نيز جهت تسهيل حرکت در اين مسير تشريع گرديده است.
عدالت اجتماعي اسلام پايه و اساسش عدل الهي در تشريع و تکوين، عقيده به معاد و قيامت، گسترش مکارم اخلاقي، تکافل اجتماعي و حرکت جامعه براساس احکام الهي و محوريت نظام امامت و ولايت است.
بر اين اساس يک فرد مسلمان تلاش مي کند با حرکت در مسيري که مورد رضايت حق تعالي است، امکانات مادي و نعمتهاي الهي اين جهان را وسيله اي براي تکامل معنوي خويش قرار دهد.
در جهان بيني الهي اسلام کار و تلاش و فعاليت اقتصادي و نيز کسب مقامات سياسي و دنيايي نه وسيله اي براي سود طلبي، رقابت و کسب قدرت و شهرت بلکه بستري براي کمال محسوب مي شود و انسان پيوسته در مسير تبديل ماديت به معنويت در حرکت است.
در جهان بيني اسلامي خدمت به خلق خدا، مهرورزي به انسانها، پرداخت ماليتهاي شرعي و حقوق اقتصادي نوعي عبادت و وسيله اي براي قرب الي الله است.
انفاق در راه خدا و صدقه و زکات پيوسته همراه با نماز و عبادت ذکر مي شود قرض به نيازمندان قرض به خداوند متعال است.
صدقه قبل از فقير به دست خدا مي رسد.
خانه خدا، خانه مردم است.
و بالاخره محبت و مهرورزي به انسانها تابعي از محبت به خداوند بزرگ است. در جهان بيني اسلامي حرکت در مسير عدالت اجتماعي تلاشي براي هماهنگ ساختن انسان و جامعه با کل عالم خلقت است.
(والسماء رفعها و وضع الميزان الا تطغوا في الميزان و اقيموا الوزن بالقسط ولا تخسروا الميزان و الارض وضعها للانام()الرحمن:7-10)
در نظام عادلانه الهي:
1 - حاکميت و مالکيت مطلق از آن خداست.
2 - حاکميت و مالکيت انسانها اعتباري و نوعي امانتداري براي پيمودن مسير رشد و تکامل است.
3 - همه انسانها صرف نظر از نژاد، زبان، رنگ و قوميت با هم برابر هستند و کرامت انساني پايه و اساس همه قانونگذاريها است. البته دو نوع کرامت داريم: کرامتي به اعتبار انسان بودن (و لقد کرمنا بني آدم) و کرامتي به اعتبار صفات اکتسابي (آن اکرمکم عندالله اتقاکم.)
4 - محبت و مهرورزي به انسانها و خدمت به خلق خدا نوعي عبادت و در مسير دوستي پروردگار است.
5 - خداوند متعال در عرصه تشريع و قانونگذاري نظامات مختلف سياسي، اقتصادي، اجتماعي، حقوقي، تربيتي و قضايي متناسب با ساختار وجودي فرد و جامعه انساني وضع نمود. اين نظامات نسبت به تمامي مردم به گونه اي يکسان اجرا مي شوند و کسي را بر ديگري ترجيح نيست.
6 - در نظام عادلانه اسلامي قانونگزار که خداوند متعال است عادل است، قوانين و نظامات مختلف بر پايه عدالت تشريع گرديده، مجريان قانون و در راس همه حاکم اسلامي نيز بايد در چارچوب عدالت حرکت کنند.
7 - در مکتب اسلام همه مواهب طبيعي و ثروتهاي خدايي براي همه انسانها خلق شده و در اختيار بشر قرار گرفته تا براساس نياز، تلاش و فعاليت و مصالح جامعه در راه رسيدن به رشد و کمال انساني تحت نظارت و اشراف ولي امر و امامت امت بين انسانها توزيع گردد.
8 - در مکتب سياسي اسلام تساوي انسانها، شايسته سالاري، نظام امامت و رهبران الهي، نظام بيعت و شورا، و به اصطلاح امروز (مردم سالاري ديني) اساسي اداره جامعه است.
9 - پايه و اساس همه نظامات اسلامي تقوا، پرهيزکاري و عبوديت حضرت حق است که تضمين کننده حرکت انسان در مسير ضوابط و مقررات شرعي است.
10 - و از جمله مهمترين ابزارهاي رسيدن به اين حالت روزه و رمضان و اعمال مختلف اين ماه است که تمرين تقوا است، هم مهرورزي به انسانها و هم برنامه کامل تربيتي براي حرکت انسان در مسير رشد و تعالي معنوي، کنترل غرايز سرکش و تقويت بنيه هاي ايماني.
پس مي توان گفت اسلام از جهان يک بناي متکامل متوازن قائم براساس عدل و رحمت و محبت الهي به مخلوقات ترسيم نموده است و در صحنه اجتماعي کوشش مي کند که جامعه اسلامي مبتني بر توازن و تعادل بين سطوح زندگي افراد، و تکافل اجتماعي متبادل ناشي از محبت و مودت و مهرورزي برپا کند و به تعبير ديگر: نظام اسلامي جامع، هدايت کننده کل روابط انساني به سوي تعادل و تکافل همه جانبه بر پايه هاي:
اعتقاد به مکتب توحيد و عدل و مفاهيم هدايت کننده کل مسير نظير خلافت الهي، تقواي فردي و اجتماعي و اخوت و مهرورزي و عواطف ساخته شده توسط دو اصل قبلي و توجيه کننده رفتارهاي بشري سازنده (يا ايها الذين آمنوا استجيبوا لله و للرسول اذا دعاکم لما يحييکم) و مجددا (ان الله يامر بالعدل و الاحسان و ايتا ذي القربي و ينهي عن الفحشاء و المنکر و البغي يعظکم لعلکم تذکرون.)
منبع :mehrvarzifm.blogfa