تبليغاتX
محبت و مهرورزی
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو وبلاگ وبلاگ من طراح قالب

 
  • مهرورزی با کودکان

    محبت و مهرورزی یکی از نیازهای طبیعی و اساسی انسان است .کودک خردسال می خواهداو را درآغوش گرفته این سو و آنسو ببرند . وی مایل است با کسی بازی کند و کسی او را دوست  بدارد و با او حرف بزند . اینها همه احتیاجاتی است که باید ارضا شود .

    تحقیقات روانشناختی نشان داده است که پس از پایان سال اول زندگی کودک حضور کسی که همدم او باشد و در بازی هایش شرکت فعال داشته باشد ، به رشد روانی او کمک می کند . وقتی کودک در اغلب اوقات تنها و دور از تماس اجتماعی و برخورد محبت آمیز باشد ، رشد او کندتر می شود و ناهنجاری های روانی برای او پدید می آید . جدا کردن نابهنگام طفل از مادر و نتیجه آن  یعنی احساس کمبود محبت ، تحول رفتار را یا به عقب می اندازد یا آن را مختل می سازد . هر چه کودک رشد می کند و بزرگتر می شود همچنان به محبت و مهرورزی نیازمند است . به ویژه در دوران بلوغ که احساس مهرورزی و ابراز محبت به دیگران در او شدیدتر می شود و حتما باید در خانه ، مدرسه و اجتماع گرمی و محبت ببیند تا شخصیت او بهنجار بماند . براین اساس ، بر والدین و معلمان ومربیان لازم است روش مهرورزی را نصب العین خود قرار دهند و از این طریق تربیت فرزند و متربی خویش را آسان گردانند و چه بهتر این که با زبان نیز مهر و محبت خویش را ابراز کنند ؛ زیرا به زبان آوردن مهر مایه ی تحکیم پیوند تربیتی حفظ این پیوند لازمه و زمینه تاثیر گذاری مربی در متربی است . مولوی شیوه مهرورزی و محبت را شیوه ای نافذ و ثمر بخش دانسته است که آدمی را از درون دگرگون می سازد و مربی با مهرورزی می تواند متربی را دلبسته خویش گرداند و زمینه تربیت پذیری او را هموار نماید و از این طریق اعتماد متربی را جلب کند تا او همه رازهای درون خود را با مربی باز گوید . مهرورزی آدمی را آماده می سازد که به تکالیف شاق تن در دهد .

    اینک برخی از اشعار مولوی را در مورد محبت و مهرورزی  در پی می آوریم :         

            از محبت تلخها شیرین شود      از محبت مسها زرین شود 

            از محبت دردها صافی شود     از محبت دردها شافی شود                     

            از محبت مرده زنده می کنند     از محبت شاه بنده می کنند   

           این محبت هم نتیجه دانش است      کی گزافه بر چنین تختی نشست    

    مولوی تنها به نقش وثیق و عمیق محبت در دلبسته کردن دیگران و بنده نمودن آنان اکتفا نکرده بلکه رابطه متربی را با مربی رابطه جزء و کل دانسته است که با بریده شدن جزء از کل دیگر حیاتی برای جزء باقی نمی ماند :

    گفت پیغمبر: شما را ای مهان          چون پدر هستم شفیق و مهربان

    زان سبب که جمله اجزای مفید         جزو را از کل چرا برمی کنید        

    جزو از کل فطع شد بیکار شد         عضو از تن قطع شد مردار شد

     کتاب آرای دانشمندان مسلمان در تعلیم و تربیت صفحه ۲۳۸

    لَّمُون و لمن تتعلَّمُون منه »نسبت  به کسي که به وي علم  مي آموزيد و يا از او علم فرا مي گيريد ، نرم و ملايم باشيد.(20) بر اين اساس ، مهر ورزي نسبت به فرا گيران از روش هاي تعليماتي پيامبر اکرم (ص) است و بايد در اجراي فرايند تعليم و تربيت در جوامع اسلامي مورد توجه قرار گيرد.

    + نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 10:1  توسط الهه  | 
     
  • مهرورزی در اسلام

    راز پیشرفت اسلام در مهرورزی پیامبر اکرم (ص) به مردم نهفته است : « فبما رحمة من الله لنت لهم و لو کنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک» : پس به برکت رحمت الهی با مردم نرمخو و پرمهر شدی و اگر تند خو و سخت دل بودی قطعا از پیرامون تو پراکنده می شدند . (آل عمران ۱۵۹)

    باری مهرورزی پیامبر اسلام (ص) به مردم موجب هدایت کسانی شد که هرگز امیدی به هدایت آنها نمی رفت و از این طریق آنچنان هدایت شدگان به مربی بزرگ بشر دلبسته شده بودند که حاضر نشدند اسلام را تنها بگذارند . بلکه با تمام وجود برای هر نوع فداکاری در راه آن آماده شدند و در حقیقت با این روش از انسانهای عهد جاهلیت با آن ویژگیها انسانهایی رئوف  دریادل و پارسا ساخته شد . باری مربی بزرگ ملک و ملکوت  اساس دعوت و کار خود را بر مهرورزی و محبت قرار داده بود و به آن نیز فرمان می داد که « احبوا الصبیان و ارحموا هم » : کودکان را دوست بدارید و به آنان مهر ورزید .  ( وسائل الشیعه ج ۱۵ ص۲۰۱)

    امام صادق نیز توصیه گرانقدری در این زمینه به بشر داد که  « اذا احببت رجلا فاخبره بذلک فانه اثبت للمودة بینکما » : اگر محبت کسی را در دل داری به او بگو دوستت دارم زیرا ابراز مهر موجب می شود دوستی شما استوارتر گردد . اندیشمندان اسلامی نیز با تبعیت از رسول گرامی (ص) شیوه اساسی خویش را در تعلیم و تربیت بر مهرورزی و محبت استوار ساخته اند . شهید ثانی در کتاب منیة المرید ویژگی مربی و معلم خوب را مهرورزی به متربیان و اخلاق خوش و نرمی در گفتار دانسته و با استناد به آیات قرآن در روایات نتیجه می گیرد که هر معلم و مربی باید اخلاق خویش را در ارتباط با همه افراد  به ویژه متربیان نیکو گرداند و با لطف و محبت با آنان رفتار کند و چون با متربیان مواجه می شود با خوشرویی وروی گشاده و شادمانی برخورد نماید و مهرورزی و محبت و شفقت خویش را به آنان ابراز کند . البته معلم و مربی همچون طبیب حاذق باید شرایط  و موقعیتها را در نظر گیرد و نوع رفتار و راه و روش تربیتی خود را با توجه به آن شرایط و موقعیتها  انتخاب نماید .شیخ اشراق نیز محبت و مهرورزی را زاییده علم و معرفت دانسته و شرط وصول به کمال را گذشتن از این نردبان قلمداد کرده است .برگرفته از کتاب آرای دانشمندان مسلمان در تعلیم و تربیت و مبانی آن  جلد دوم  نویسندگان محمد بهشتی و مهدی ابو جعفری و علی نقی فقیهی زیر نظر حجة الاسلام علیرضا اعرافی پژوهشکده حوزه و دانشگاه  صفحه ۲۳۹

    + نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 9:55  توسط الهه  | 
     
  • حق محبت و مهرورزی نسبت به کودکان

    انسان موجودي است با نيازها ي متعدد كه نمي توان او را از نيازهايش جدا ساخت . برخي از اين نيازها مربوط به جسم و تن و برخي ديگر مرتبط با روح و روان اوست . بخشي از اين نيازها در زمينه ي حيات اجتماعي ، اقتصادي و سياسي اوست و بخش ديگر در زمينه مسائل فرهنگي ، اخلاقي ، مذهبي و....البته اين نيازها به جهت رتبه و اهميت و اولويت نيز قابل تقسيم هستند ، اما آنچه مسلم است اين نيازمندي وفقر لازمه وجودي انسان براي طي مراحل كمال در تقرب الي الله است كه در مسير تعليم و تربيت ديني بايد به صورت مناسب و متناسب با مراحل رشد انساني به آنها پاسخ داده شود . از بين مجموعه نيازهاي آدمي شايد هيچكدام  به اهميت و اعتبار نياز عاطفي و احتياج به مهر و محبت نباشد . اساساً محبت براي انسان نيازي طبيعي به شمار مي رود وزندگي بدون محبت سرد و بي صفا و خسته كننده است . تامين اين نياز رواني مانند تامين ساير نيازهاي روحي تاثير شگرفي در ساختمان شخصيت انسان ، مخصوصاً در مراحل اوليه زندگاني دارد .

          خلل پذير بود هر بنا كه مي بيني      مگر بناي محبت كه خالي از خلل است  

    از نظر اسلام اين تبادل محبت و مهرورزي بايد از دوران كودكي آغاز و پايه ريزي شود و بهترين و برترين كساني كه بايد آن را پايه گذاري كنند ، والدين مخصوصاً مادر است . . به همين جهت تمام مربيان را امر به محبت كودكان مي نمايد . پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم در دستوري صريح بيان مي فرمايند :" احبوا الصبيان و ارحموهم " كودكان را دوست بداريد و آنها را مورد لطف و رحمت قرار دهيد . اين توصيه در سيره و سنت نبوي كاملاً مشهود است و بارها در تاريخ زندگي ايشان گزارش شده است . با توجه به تاكيدات پيامبر و روايات و آيات در اين زمينه معلوم مي شود كه محبت نيرومندترين قدرت محرك بشر در تمام مظاهر گوناگون زندگي است . محبت احساس مطبوع و دلپذيري است كه با وجود آن مشكلات آسان و سختي ها قابل تحمل مي گردد . در مسير تربيت عامل محبت قويترين عنصر براي پذيرش و تحمل و تفاهم است . نقل شده است كه حضرت موسي عليه السلام از خداوند متعال در مورد بهترين اعمال سؤال نمود ، جواب آمد كه دوستي با كودكان بهترين اعمال است ، زيرا آنها را با توحيد خود سرشته ام و اگر آنان بميرند ، آنها را به رحمت خود داخل در بهشت مي كنم . از امام صادق عليه السلام نيز نقل شده است كه خداوند در اثر مهرورزي به فرزندان ، بنده ي خود را مورد رحمت قرار مي دهد .

    + نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 9:53  توسط الهه  | 
     
  • موانع مهرورزی

    آيين مذهبي ، منش ملي ، آداب اخلاقي و باورهاي فرهنگي به ما آموخته است كه همه ي انسانها با فطرت پاك الهي متولد مي شوند : " كُلُّ مولود يولَدُ علي الفطرةٍ الاّ اَنْ اَبَواهُ يهودانَهُ او يَنْصُرانَهُ او يمجُسانَه " هر ذره اي با فطرتش متولد مي شود الا اينكه پدر و مادر او يهودي يا مسيحي يا زرتشتي است . اما شرايط  خاص  حاكم  بر  جامعه  تحت  تاثير عوامل سياسي ، فرهنگي ، اخلاقي و  ... مي تواند اين فطرت سالم را دستخوش تغيير و تحول كند و يا سبب انحراف يا اضمحلال اين فطرت سالم گردد .

    " محبت " نيز از جمله عناصر وجودي انسان است كه با او متولد مي شود و تحت تاثير عوامل مختلف اجتماعي شكل مي گيرد . اگر اين عوامل در جهت مثبت باشد ، محبت ماندگار و پايدار مي ماند در غير اينصورت اثر وجود ي خود را از دست مي دهد . خانواده به عنوان نخستين محيط اجتماعي نقش مؤثري در شكل گيري محبت دارد . كودك در خانواده علاوه بر آداب معاشرت ، اخلاق ، نزاكت ، وفاق و همدلي ، همياري و دوستي ، هنر مهرورزيدن و محبت به ديگران را نيز مي آموزد . براي آموزش محبت به كودكان يا ترغيب و تشويق آنان به مهرورزي ، بهتر است به او فرصت دهيم تا محبت را به طور غير مستقيم و عملي بياموزد . زير آموزشي كه از راه غير مستقيم و عملي صورت گيرد ، بي شك پايدارترين ، ماندگارترين و مؤثرترين نوع يادگيري است . معلم ومدرسه نيز نقش مؤثري  در شكل گيري  محبت در كودكان ، نوجوانان و جوانان ايفا مي كنند . معلمان علاوه بر آموزش علوم و فنون و پرورش ذهن ، به رشد و تعالي صفات و روحيات كودكان ، نوجوانان و جوانان نيز كمك مي كنند . تأثير شخصيت معلم بر روي دانش آموزان قابل انكار نيست . او مي تواند با اعمال ، رفتار ، سخنان و برخورد خود ، محبت را در وجود دانش آموزان متجلي كند و تا هميشه اين احساس مقدس را در آنان زنده نگه دارد .

    با توجه به عوامل مؤثر در آموزش محبت  ، موانع متعددي در اين زمينه وجود دارد كه به اختصار مي توان به ذكر برخي از اين موانع پرداخت :

    1 – عدم شناخت و مطالعه و دقت در زندگي بزرگان دين به خصوص انبياء و اولياء و ائمه ي معصومين (ع) كه بهترين معلمان اخلاق بوده اند و مردم را به محبت سفارش كرده اند . 

    2 – عدم آموزش صحيح "مهرورزي" در خانواده ، مدرسه و اجتماع : كودكان ، نوجوانان و جوانان هرگز محبت را به عنوان يك موضوع آموزشي نياموخته اند و برخورداري از اين رفتار پسنديده را ضروري تشخيص نداده اند .

    3 – احساسات و عواطف همواره در تكوين شخصيت افراد نقش مؤثري داشته است و مهرباني و احترام به شخصيت افراد به خصوص نسل جوان سبب ترغيب اين قشر به ارزشها و باورهاي مبتني بر جامعه است ، در حالي كه قشر جوان و نوجوان ما بيشتر مورد حقارت قرار مي گيرد تا احترام . به همين دليل او بسياري از رفتارهاي خود از جمله محبت و مهرورزي را پنهان ميكند تا مبادا مورد توبيخ و سرزنش قرار گيرد .

    4 – مشكلات اقتصادي ، اجتماعي ، سياسي و ... از جمله عواملي است كه متاسفانه سبب خمود و نگراني در بين خانواده ها شده است . به همين دليل معمولاَ پدر و مادر خانواده كه براي بهبود وضعيت اقتصادي تلاش مضاعف مي كنند ، با چهره اي خسته ، غمگين و افسرده در خانواده ظاهر مي شوند و فرصتي براي ابراز محبت ندارند كه كودكان و نوجوانان بتوانند محبت را از آنان بياموزند . فرزندان كمتر چهره ي شاداب و متبسم آنان را ديده اند و كمتر سخنان پرمهر آنان را شنيده اند

    5 – سنت نسلهاي گذشته ي ما مبتني بر محبت و مهرورزي بوده است و اين در آثار به جاي مانده ي گذشتگان كاملاَ مشهود است . اما فرزندان امروز اين مرزو بوم دچار نوعي از خودبيگانگي شده اند و با آثار كهن پيشينيان قطع ارتباط كرده اند و هيچ تمايلي به مطالعه ي اينگونه آثار كه سرشار از سفارش به محبت است ندارند .

    6 – نسل امروز ما تصوردرستي از محبت و دوستي ندارد و اين رفتارهاي پسنديده را حاصل كسب منافع ديگران مي بيند . او به محبت و دوستي ديگران اعتماد ندارد و پايان همه ي محبتها و دوستي را ناخوشايند مي پندارد.

    تربیت غیر کلامی

    مايه هاي اصلي تربيت و لايه هاي عمقي ساختار شخصيت كودك در چيزهايي است كه به زبان نمي آيد اما از طريق غير كلامي به ديده ي دل مي توان مشاهده كرداز جمله : صداقت ، صميميت و محبت . محبت ، عميق ترين و لطيف ترين رابطه ي ميان دو قطب سيّال مريد و مراد ، مربي و متربي ، عاشق و معشوق است كه تنها در صفاي وجود و اخلاص عمل و صداقت رفتار مي توان مشاهده كرد . محبت بدان معناست كه قلب مربي مركز وجود متربي باشد و متربي خود را در قلب او احساس كند . در واقع محبت يكي از ظريف ترين لايه هاي تربيت غير كلامي است . محكم ترين و خالص ترين حلقه ي ارتباطي بين مربي و متربي است و خود داراي مراحل مختلفي  مي باشد كه پختگي و عمق آن متضمن گذار از آشنايي به انس ، از انس به علاقه ، از علاقه به رفاقت و از رفاقت به صميميت و از عشق و صميميت به محبت مي باشد .

    زباني كه اين رابطه را بين مربي و متربي ، بزرگسال و كودك ، اولياء و فرزند ، معلم و متعلم برقرار مي سازد ، زبان " وجودي " است ، زباني دروني است ، زباني حسي و عاطفي است . زباني خاموش ، ناگويا و غير گفتاري است كه تنها در سخن كردار ، در سخن صداقت و صميميت ، در سخن نگاه و در سخن دل جاري مي شود . زباني بدون قال اما مملو از حال ، زباني بدون ادا اما سرشار از صفا . 

    + نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 9:52  توسط الهه  | 
     
  • زبان مهرورزي همسر
    هميشه در ذهن انسانهائي که بعد از ازدواج با زندگي اي رو به رو مي شن که هيچ نشونه اي از روابط قبل از ازدواج در آن نيست سئوالي مطرح مي شه که بعد از ازدواج چه بر سر عشق مي آد . زندگي اي که گويا در آن هيچ نشانه اي عشق نبوده و مثل تب تندي که زود عرق مي کنه ، آتش عشقمان خاموش مي شه و از بين مي رود . دقيقا همين مشکل براي من پيش اومد . هميشه فکر مي کردم که چرا در زمان قبل از ازدواجمون هيچ وقت مواجه شدن با چنين روزهاي تلخي رو تصور نمي کردم . چرا عشقي که هر دو به اون اعتقاد داشتيم ، بعد از 6 ماه از بين رفت . اصلا آيا عشقي وجود داشته ؟؟؟          من هميشه به همسرم مي گفتم که در نظرم عشق معنائي نداره . بهش مي گفتم که دوستش دارم . شايد بيشتر از واژه دوست داشتن ولي عاشقش نيستم . مي گفتم چون عشقي برايم تعريف نشده ، نه به آن اعتقاد دارم و نه قبولش دارم و ترا هم به اندازه اينکه همسرم هستي دوستت دارم . واقعا هم دوستش داشتم ولي حيف که او نمي دانست . همسرم هم مرا دوست داشت ولي حيف که من نمي دانستم . هر دو بيمار بوديم و دواي درمان هم در دست يکديگر بود و خودمان خبر نداشتيم . جواب اين سئوال که « بعداز ازدواج بر سر عشق چه مي آيد ؟ » را فقط با دنبال کردن مطالب اين وبلاگ خواهيد فهميد . ما انسان هاي تفاوت هاي زيادي با هم داريم . همونطور که از لحاظ زندگي متفاوت هستيم ، از لحاظ فرهنگ مختلف هستيم ، از نظر مهرورزي و داشتن زبان مهرورزي هم تفاوت داريم . به عنوان مثال زبان هاي محاوره اي مختلفي در دنيا وجود داره . چيني ، فارسي ، انگليسي ، آلماني ، روسي ، ترکي و ... . و هر کس با زبان خودش صحبت مي کنه . ممکن است افراد داراي زبانهاي دوم هم باشند ولي هرکس با زبان مادري خود بهتر و راحت تر و موثر تر ارتباط برقرار مي کنه . در مهرورزي و زبان هاي مربوط به آن انسان ها هميشه با زبان مهرورزي اوليه خود صحبت مي کنند .  زبان مهرورزي اوليه هم از خانواده و بستري که ما از کودکي در آن رشد کرديم به ما منتقل مي شه . نحوه برخورد مادر به پدر و بالعکس و برخورد هاي روزمره والدين با کودکان و ...   همه و همه باعث ميشه که ما داراي زبان مهرورزي باشيم . مثل زبان مادري . ممکنه کساني داراي چند زبان مهرورزي باشند ولي همه افراد با زبان مهرورزي مادري خود راحت تر هستند . حالا شما فرض کنيد که دو نفر کنار هم باشند و شروع کنند با صحبت با هم ارتباط برقرار کنند . يکي زبانش انگليسي هست و ديگري چيني !!!!!     اگر سال ها کنار هم باشند و با هم صحبت کنند ، هيچ چيزي از مطالب مطرح شده متوجه نخواهند شد . حالا اين مسئله رو به زندگي يه زن و شوهر تعميم ميديم . اگر يک زوج با هم زبان مهرورزي مشترک نداشته باشند ، اگر سالها کنار هم باشند و به هم بگويند که دوستت دارم و فداي تو شوم  چه فايده اي داره ؟؟؟ ديگر چه اهميتي دارد که بارها با اون بگوييد که بهش علاقه داريد ؟؟        منظورم از زبان مهرورزي مشترک اين نيست که با يک زبان مهرورزي صحبت کنيد . نه !! . اينکه از زبان همديگر سر در بياوريد مهم است . ممکنه شما زبان مادريتان انگليسي باشد ولي زبان چيني را به عنوان زبان دوم بلد باشيد و همسرتون هم متقابلا . پس مي تونيد با هم ارتباط برقرار کنيد . اگر شما بتوانيد زبان مهرورزي همسرتون رو پيدا کنيد ، اونوقت مي تونيد با اون ارتباط برقرار کنيد . شما نبايد به دنبال اين باشيد که زبان مهرورزي خودتون رو به همسرتون آموزش بدين ، بلکه بايد زباني که مي تونيد با اون به همسرتون مهربورزيد رو پيدا کنيد و زبان مهرورزي خودتون رو به اون سمت تغيير جهت بدين . اگر نتونيد با زبان مهرورزي با هم ارتباط برقرار کنيد هر روز نسبت به گذشته با هم بيگانه تر شده و از هم فاصله مي گيريد . به شما قول ميدم و به آن ايمان دارم که اگر بتوانيد با زبان مهرورزي همسرتان با اون صحبت کنيد براي بار نخست احساس درک متقابل را خواهيد کرد . اگر زوجي هستيد که مشکلي نداريد با مطالعه اين وبلاگ رابطه خودتون رو بهتر کنيد و معني زندگي رو درک کنيد و اگر زوجي هستيد که مشکل داريد ، با انجام و فراگيري روشهاي مهرورزي و پيدا کردن زبان مهرورزي همسرتان ، از گذشته خود پشيمان شين و افسوس لحظات از دست رفته را بخوريد . در واقع براي عاشق ماندن بايد زبان مهرورزي همسرتان را کشف کنيد و با زبان خودش با او صحبت کنيد و عشق بازي کنيد تا بتوانيد عاشق بمانيد . در تمام زبان هاي مهرورزي ، فقط 5 نوع اصلي زبان مهرورزي وجود داره . فقط 5 نوع . اگر بتوانيد از ميان اين 5 نوع زبان مهرورزي همسرتان رو پيدا کنيد ، آنگاه به ابزاري براي زندگي کردن و عاشق ماندن دست پيدا کرده ايد . در اين وبلاگ من هدف بررسي تمام مسائل عشق و عاشقي رو ندارم . فقط به دنبال بررسي و بهبود بهداشت رواني و عشقي در ميان زوج ها هستم . هميشه اگاه باشيد که گذشته و خانواده اي که در آن بزرگ شده ايد بر روي زبان مهرورزي شما سايه مي اندازه .

     

    نياز به معشوق بودن در زندگي مشترک به اثبات رسيده يعني از اينکه ما رو دوست داشته باشند احساس دوست داشتن مي کنيم

     

     هميشه هر دو سوي زندگي اين احتياج رو دارند که از طرف مقابلشون بهشون علاقه نشون داده بشه . معشوق بودن حس خاصي دارد و عاشق بودن يه حس ديگر .

    يکي از دلايل به وجود آمدن اختلاف در زندگي مشترک ، باز شدن روي دو نفر به هم باشد . بي مهابا از همديگر انتقاد مي کنند و حتي پرخاشگري مي کنند و ممکن است گاهي طرف مقابل رو مزاحم زندگي خود بدانند . هميشه به ياد داشته باشيد که ميانگين عشق و عاشقي دو سال است . يعني ماکزيمم دو سال است . از طرفي هر دوست داشتني واقعا عشق نيست . از پديده ليلي و مجنون بودن گاهي به طور کاذب به عشق و عاشقي تعبير ميشه . شايد نياز به تجربه باشد که تاپ تاپ عاشقانه قلب رو از تاپ تاپ غير عاشقانه تشخيص داد .

     

    عشق به تنهائي نه باعث رشد شما و نه رشد همسرتان مي شود . بلکه براي هر      دوي شما نيروي پيش برنده يا در برخي موارد پس برنده است

     

    اگر عشق را به صورت قسمتي از کل يک رابطه تصور کنيد ، هيچ دليلي براي مرگ آن نخواهيد داشت . من در اين وبلاگ تمام آنچه را که آموختم خواهم نوشت و تمام نمونه هايي که در زندگي مشترکم با همسرم بود را ذکر مي کنم تا ملموس تر بشه . البته تا جائيکه امکان داشته باشه . از روز بعد در مورد زبان هاي مهرورزي که 5 نوع هست صحبت خواهم کرد . 

    از موقعي که من زبان مهرورزي همسرم رو ياد گرفتم و او هم زبان مهرورزي مرا ياد گرفت ،  متوجه تمام اشتباهات خودمون شديم . اشتباهاتي که نه من مقصر اصلي آن بودم و نه همسرم . هر موقع که با هم شروع مي کنيد به صحبت ، به دنبال مقصر نباشيد . هيچ وقت با جمله « من مرد هستم »و يا « هميني که هست » به بحث هاي خودتون پايان نديد . اگر خسته هستيد و به خاطر مشغله اي که داريد عصباني هستيد با همسرتون شروع نکنيد به صحبت کردن . دانستن زبان مهرورزي به ما کمک خواهد کرد که عاشق بشيم و عاشق بمانيم . منتظر باشيد .

    + نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 9:34  توسط الهه  | 
     
  • عدالت و مهرورزي در قرآن
    يکي از اصول و ارزشهاي عالي انساني که در تاريخ پرفراز و نشيب بشري همواره مورد توجه انسانها مخصوصا رهبران فکري و مصلحان اجتماعي بوده، بلکه به عنوان آرمان متعالي آنان شناخته شده است، اصل عدالت است.
        همه انسانها، چه آناني که به اين آرمان بزرگ پايبند و ملتزم بوده اند و در راه آن تا سر حد جان فداکاري و از خودگذشتگي کرده اند و چه آناني که از زمره ستمگران و جانيان تاريخ محسوب مي شوند در عمق فطرت خويش بر ارزش و تعالي آن باور داشته دسته اي با همه وجود و دسته ديگر حداقل در گفتار خود بر آن گواهي داده اند. (وجحدوا بها واستيفنتها انفسهم.)
        و از آنجا که اين ريشه در فطرت بشر دارد هر انساني به گونه اي ذاتي و درون جوش خواهان رسيدن به آن است. البته بگونه اي که خواهيم ديد تفسير انسانها از اين اصل و تشخيص مصاديق آن مورد اختلاف فاحش است.
        به گواهي قرآن مجيد فلسفه بعثت انبياء، ارسال رسل، انزال کتب و تشريع قوانين مختلف از سوي پروردگار متعال نيز در اين راستا قرار داشته و انبياي عظام الهي که راهبران حقيقي انسانها به سوي سعادت دنيا و آخرت هستند، ايجاد جامعه عادلانه در سرلوحه اهداف والايشان قرار داشته است:
        لقد ارسلنا بالبينات و انزلنا معهم الکتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط و انزلنا الحديد فيه باس شديد و منافع للناس.
        در قرآن مجيد تعابير مختلفي درباره اين اصل حياتي و مهم بکار رفته است، از جمله:
        1 - تعبير به عدل و مشتقات آن (28 بار)
        2 - تعبير به قسط و مشتقات آن (25 بار)
        3 - تعبير به وزن و مشتقات آن (23 بار)
        4 - تعبير به حق که البته معنايي عام است که شامل عدالت هم مي شود (28 بار)
        5 - در بسياري از آيات هم با نفي ظلم و مذمت آن بر اصل عدالت صحه گذاشته شده است.
        معناي لغوي عدالت:
        قيومي در مصباح المنير گفته است: العدل: القصد في الامور و هو خلاف الجور ... و العداله صفه توجب مراعاتها الاحتراز عما يخل بالمروه.
        عدالت يعني ميانه روي در امور که نقطه مقابل آن جور يا ستم قرار دارد ... و عدالت صفتي است که مراعات نمودن آن باعث دوري از کارهايي مي شود که به مروت و جوانمردي آسيب مي رساند.
         وي قسط را هم از کلماتي دانسته که هم به معناي عدالت است و هم گاهي برحسب مورد استعمال بر ضد آن دلالت مي کند.
        راغب اصفهاني با عبارتي روشنتر به تعريف عدالت پرداخته و مي گويد: العداله و المعادله، لفظ يقتضي معني المساواه.
        عدالت کلمه اي که در معناي مساوات بکار رفته است.
        هم او قسط را به معناي عدالت گرفته و مي گويد: القسط هو النصيب بالعدل، قسط يعني بهره عادلانه.
        اقسام عدالت:
        به طور کلي در فرهنگ اسلامي واژه و مفهوم عدالت در سه مورد به کار رفته است:
        1 - عدل الهي يا دادگري پروردگار
        عدالت يکي از صفات ثبوتيه الهي است که مورد نفاق همه مسلمانان است ولي متلکمان اسلامي از فرق گوناگون کلامي در تفسير آن اختلاف نظر دارند.
        دسته اي از آنان که عمدتا اشاعره هستند معيار و ملاکي براي عدالت جز فعل پروردگار قائل نيستند و به اصلاح مي گويند: (هر چه آن خسرو کند شيرين بود) اينان مفهومي مستقل که قابل فهم و درک بشر باشد براي عدالت نمي شناسند.
        دسته ديگر که معتزله و شيعه از اين گروه هستند قائل به حسن وقبح ذاتي افعال هستند که عقل بشر توان درک و فهم آن را دارد. بنابراين آنچه را عقل انسان عدل مي داند و خوب تشخيص مي دهد در حق پروردگار رواست و آنچه را عقل بشرح قبيح دانسته و مصداق ظلم برمي شمارد از ساحت مقدس او به دور است اين اختلاف در تفسير عدل الهي و تشخيص مصاديق آن از جمله مواردي است که معرکه آراء بين دانشمندان مسلمان در طول تاريخ هزار و اندي ساله گذشته است.
        2 - عدالت فردي و اخلاقي
        عدالت فردي و اخلاقي مرحله عالي تقواي يک فرد مسلمان و به اصطلاح ملکه راسخه اي در نفس اوست که سبب التزام به دستورات شرع انور و رعايت حلال و حرام الهي است.
        سئل الصادق (ع) عن صفه العدل من الرجل، فقال (ع:) اذان غض طرفه عن المحارم و لسانه عن المآثم و کفه عن المظالم (40،ج78،ص248.)
        از امام صادق (ع) درباره صفت عدالت در انسان سوال شد، حضرت فرمودند: (عدالت) زماني است که انسان چشمش را از نامحرم بپوشاند، زبانش را به گناه آلوده نکند و دستش را از ستم و تجاوز در حق ديگران نگه دارد.
        اين معناي عدالت همان است که در بسياري از مسئوليتها شرط لازم است. مثل رهبري جامعه، مسئوليتهاي کليد، قضاوت، شهادت، امامت جمعه و جماعت.
        3 - عدالت اجتماعي
        عدالت اجتماعي مفهومي گسترده تر از عدالت فردي دارد و در يکي دو سده اخير معرکه آرا و ميدان رقابت بين مکتبهاي مختلف اجتماعي بوده است.
        عدالت در اين معنا به مفهوم وضت نظامات اجتماعي، حقوقي، سياسي و اقتصادي عادلانه براي تامين بهترين روش زندگي براي بشر است. به گونه اي که سعادت و خوشبختي، رفاه و آسايش فراگير، آرامش روحي و رواني، توازن اجتماعي، توسعه و پيشرفت و ترقي علمي و فرهنگي براي جوامع انساني به ارمغان آورده آنها را از جهل، عقب ماندگي، فقر، بيماري و رنجها و آلام مختلف نجات بخشد.
        يک نظام عادلانه اجتماعي بايد توانايي اداره همه عرصه هاي زندگي انسان را داشته باشد و تعادل و توازن اجتماعي را براي همه افراد به گونه اي برابر و بدون تبعيض به ارمغان آورد. اهميت عدالت در زندگي اجتماعي انسانها به حدي است که به فرموده پيامبر اکرم يک نظام حکومتي ممکن است با کفر و بي خدايي دوام يابد ولي ستم و تبعيض سبب فروپاشي حکومتها مي شود. الملک يبقي مع الکفر و لا يبقي مع الظلم.
        در عصر و زمانه مابه طور عمده دو مکتب وضعي بشري يعني سرمايه داري و سوسياليسم هر يک داعيه دار تامين عدالت اجتماعي بوده و با يکديگر در رقابت و تضاد بوده اند به گونه اي که در سراسر قرن بيستم ميلادي علاوه بر قدرتهاي سياسي، اقتصادي و نظامي، که به دو اردوگاه قدرت تقسيم شده بودند، افکار و انديشه هاي نخبگان و متفکران و نيز مراکز علمي، آکادميک و احزاب و دستجات فکري و سياسي هم به گونه اي به يکي از دو بلوک بزرگ قدرت وابسته بودند.
        امروزه با فروپاشي بلوک شرق و فرو ريختن ديوارهاي مکتب الحادي مارکسيسم آثار و پيامدهاي هفتاد سال سلطه اين مکتب را در قسمتي از جهان مشاهده مي کنيم. که چيزي جز فقر، عقب ماندگي و درماندگي انسان در بر نداشته است.
        حاصل حاکميت سرمايه و سرمايه سالاري را نيز در بخشي ديگر از جهان شاهديم که به استعمار و استثمار ملل فقير، اشغال و تجاوز سرزمينها، اختلافات فاحش طبقاتي و تبعيض نژادي حتي در درون جوامع سرمايه داري و بي هويتي، سرگرداني و دوري از معنويت منجر شده و باغ سبزي که دورنمايش را کاپيتاليسم در برابر بشريت ترسيم مي کرد، براي اکثريت جامعه جز فلاکت و نابرابري چيزي بر جاي نگذاشته است.
        عدالت اجتماعي در اسلام
        اما اسلام تنها مکتب الهي داعيه دار عدالت حقيقي براي بشريت، نظاماتي ارائه مي کند که در فلسفه، اهداف، پايه ها و برنامه هايش تفاوت اساسي با مکاتب وضعي بشري دارد اسلام با جامعيت و شمول خويش در ارائه تصوري صحيح از هستي و انسان و تشريع نظامات مختلف عبادي، تربيتي، اخلاقي، سياسي، اقتصادي و حقوقي انسان را موجودي مي داند که سرمنزل مقصودش رسيدن به مقام قرب الهي و حرکت در مسير تکامل معنوي است. کليه نظامات اسلامي نيز جهت تسهيل حرکت در اين مسير تشريع گرديده است.
        عدالت اجتماعي اسلام پايه و اساسش عدل الهي در تشريع و تکوين، عقيده به معاد و قيامت، گسترش مکارم اخلاقي، تکافل اجتماعي و حرکت جامعه براساس احکام الهي و محوريت نظام امامت و ولايت است.
        بر اين اساس يک فرد مسلمان تلاش مي کند با حرکت در مسيري که مورد رضايت حق تعالي است، امکانات مادي و نعمتهاي الهي اين جهان را وسيله اي براي تکامل معنوي خويش قرار دهد.
        در جهان بيني الهي اسلام کار و تلاش و فعاليت اقتصادي و نيز کسب مقامات سياسي و دنيايي نه وسيله اي براي سود طلبي، رقابت و کسب قدرت و شهرت بلکه بستري براي کمال محسوب مي شود و انسان پيوسته در مسير تبديل ماديت به معنويت در حرکت است.
        در جهان بيني اسلامي خدمت به خلق خدا، مهرورزي به انسانها، پرداخت ماليتهاي شرعي و حقوق اقتصادي نوعي عبادت و وسيله اي براي قرب الي الله است.
        انفاق در راه خدا و صدقه و زکات پيوسته همراه با نماز و عبادت ذکر مي شود قرض به نيازمندان قرض به خداوند متعال است.
        صدقه قبل از فقير به دست خدا مي رسد.
        خانه خدا، خانه مردم است.
        و بالاخره محبت و مهرورزي به انسانها تابعي از محبت به خداوند بزرگ است. در جهان بيني اسلامي حرکت در مسير عدالت اجتماعي تلاشي براي هماهنگ ساختن انسان و جامعه با کل عالم خلقت است.
         (والسماء رفعها و وضع الميزان الا تطغوا في الميزان و اقيموا الوزن بالقسط ولا تخسروا الميزان و الارض وضعها للانام()الرحمن:7-10)
        در نظام عادلانه الهي:
        1 - حاکميت و مالکيت مطلق از آن خداست.
        2 - حاکميت و مالکيت انسانها اعتباري و نوعي امانتداري براي پيمودن مسير رشد و تکامل است.
        3 - همه انسانها صرف نظر از نژاد، زبان، رنگ و قوميت با هم برابر هستند و کرامت انساني پايه و اساس همه قانونگذاريها است. البته دو نوع کرامت داريم: کرامتي به اعتبار انسان بودن (و لقد کرمنا بني آدم) و کرامتي به اعتبار صفات اکتسابي (آن اکرمکم عندالله اتقاکم.)
        4 - محبت و مهرورزي به انسانها و خدمت به خلق خدا نوعي عبادت و در مسير دوستي پروردگار است.
        5 - خداوند متعال در عرصه تشريع و قانونگذاري نظامات مختلف سياسي، اقتصادي، اجتماعي، حقوقي، تربيتي و قضايي متناسب با ساختار وجودي فرد و جامعه انساني وضع نمود. اين نظامات نسبت به تمامي مردم به گونه اي يکسان اجرا مي شوند و کسي را بر ديگري ترجيح نيست.
        6 - در نظام عادلانه اسلامي قانونگزار که خداوند متعال است عادل است، قوانين و نظامات مختلف بر پايه عدالت تشريع گرديده، مجريان قانون و در راس همه حاکم اسلامي نيز بايد در چارچوب عدالت حرکت کنند.
        7 - در مکتب اسلام همه مواهب طبيعي و ثروتهاي خدايي براي همه انسانها خلق شده و در اختيار بشر قرار گرفته تا براساس نياز، تلاش و فعاليت و مصالح جامعه در راه رسيدن به رشد و کمال انساني تحت نظارت و اشراف ولي امر و امامت امت بين انسانها توزيع گردد.
        8 - در مکتب سياسي اسلام تساوي انسانها، شايسته سالاري، نظام امامت و رهبران الهي، نظام بيعت و شورا، و به اصطلاح امروز (مردم سالاري ديني) اساسي اداره جامعه است.
        9 - پايه و اساس همه نظامات اسلامي تقوا، پرهيزکاري و عبوديت حضرت حق است که تضمين کننده حرکت انسان در مسير ضوابط و مقررات شرعي است.
        10 - و از جمله مهمترين ابزارهاي رسيدن به اين حالت روزه و رمضان و اعمال مختلف اين ماه است که تمرين تقوا است، هم مهرورزي به انسانها و هم برنامه کامل تربيتي براي حرکت انسان در مسير رشد و تعالي معنوي، کنترل غرايز سرکش و تقويت بنيه هاي ايماني.
        پس مي توان گفت اسلام از جهان يک بناي متکامل متوازن قائم براساس عدل و رحمت و محبت الهي به مخلوقات ترسيم نموده است و در صحنه اجتماعي کوشش مي کند که جامعه اسلامي مبتني بر توازن و تعادل بين سطوح زندگي افراد، و تکافل اجتماعي متبادل ناشي از محبت و مودت و مهرورزي برپا کند و به تعبير ديگر: نظام اسلامي جامع، هدايت کننده کل روابط انساني به سوي تعادل و تکافل همه جانبه بر پايه هاي:
        اعتقاد به مکتب توحيد و عدل و مفاهيم هدايت کننده کل مسير نظير خلافت الهي، تقواي فردي و اجتماعي و اخوت و مهرورزي و عواطف ساخته شده توسط دو اصل قبلي و توجيه کننده رفتارهاي بشري سازنده (يا ايها الذين آمنوا استجيبوا لله و للرسول اذا دعاکم لما يحييکم) و مجددا (ان الله يامر بالعدل و الاحسان و ايتا ذي القربي و ينهي عن الفحشاء و المنکر و البغي يعظکم لعلکم تذکرون.)

    منبع :mehrvarzifm.blogfa

    + نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 9:22  توسط الهه  | 
     
  • نقش محبت و مهرورزي در تعليم و تربيت
    تربيت واقعي و صحيح با يك كلمه كه همان " عشق " است آغاز مي شود . عشق و نشانه هاي مربوط به آن از چنان اهميتي برخوردار است كه بدون ذخاير و گنجينه هاي نهفته ي آدمي ظاهر و آشكار نمي شود . "محبت" و "مهرورزي" در زندگي همه ي ما به خصوص كودكان و نوجوانان نقش اساسي دارد . محبت قانوني است كه سلامت و سعادت و شادماني و هماهنگي و همه گونه كاميابي را براي آدمي به ارمغان مي آورد ؛ به شرط آنكه بدانيم چگونه و به چه اندازه از اين اكسير حيات استفاده شود تا ازافراط وتفريط كه هر يك عوارض نامطلوبي درتربيت دارند پيش گيري شود . اگر كسي احساس كند كه دردل و قلب ديگري جاي دارد ، به راحتي نمي تواند از او دل بكند و آنچه بيش از همه انسانها را به يكديگر پيوند مي زند همين جايگاه ها است . پيوندي قوي تر از محبت نمي تواند انسانها را به يكديگر نزديك سازد . پيوند ناشي از محبت ، پيوندي است كه به سادگي گسسته نمي شود . هر چه پيوند عاطفي بين مربي و متربي محكم تر باشد ، صداقت و يكرنگي و صفاي بيشتري بين آنها رواج خواهد يافت ونادرستي وناراستي و تقلب كمتري دربين آنها مشاهده خواهد شد.معلم واقعي كسي است كه محبت فراگيران را به صورت عميق در دل داشته باشد و آنان را همچون فرزندان خود دوست داشته بدارد . بسياري از رفتارهاي ناهنجار فراگيران را كه معلول شرايط نامساعد خانواده و يا اطرافيان اوست با محبت و صبر و حوصله مي توان درمان كرد . معلم بايد با صبر و حوصله به سراغ او رود و بي آنكه محبت او شكل ترحم به خود بگيرد مي تواند قلب او را تسخير كرده و با نيروي معجزه آساي مهر و محبت بيماري روحي و رواني او را درمان كند .


    معلمان بايد در اين زمينه به نكات زير توجه نمايند :


    v    تشخيص  كودكاني كه در خانواده از محبت لازم برخوردار نبوده اند و برقراري رفتار محبت آميز با آنان به شيوه اي طبيعي


    v    سعي بر تغيير نگرش و رفتارهاي نامناسب كودكان محروم از محبت ، با تشخيص استعدادها توانايي ها ورغبتهاي آنان وترغيب وتشويقشان به انجام فعاليت هاي سازنده


    v    تشويق وترغيب دانش آموزان در برقراري روابط صميمانه و محبت آميز با يكديگر


    v    خودداري از تبعيض و يا افراط در تشويق عده اي خاص از دانش آموزان ؛ خصوصاَ در حضور دانش آموزان ديگر


    v    مورد خطاب قرار دادن نام دانش آموزان همراه با محبت و توأم با احترام .


    v    گوش دادن به سخنان دانش آموزان با مهرباني و حوصله در هنگام صحبت كردن و يا سؤال پرسيدن .


    v    برخورد محبت آميزتر با دانش آموزان در محيط بيرون از مدرسه .


    v    اظهار محبت  و همدردي  از جانب  مربيان  در مواقعي  كه  براي  دانش آموز و  يا خانواده اش  حادثه يا آسيبي پيش مي آيد .


    هدفهاي تربيتي معلم و متعلم در فرايند تعليم


      يكي از اساسي ترين اهداف تربيتي در رابطه با معلم و متعلم محبت است .


    معلم براي اينكه بتواند در تعليم و تربيت نقش اساسي خويش را ، به نحو احسن ايفا نمايد ، بايد بكوشد كه نخست با دانش آموزو دانشجوي خويش رابطه برقرار سازد و او را همانند فرزند خود در زير چتر محبت بگيرد و با دوستانه رفتار كند .محبت آموزگار به شاگرد خويش مي تواند به صورت پذيرش ، نوازش ، نرمي در گفتار ، برقراري فضاي امن ، حمايت ، تعريف و تحسين ، تشويق ، عفو و اغماض ، عذر پذيري و ... آشكار شود . اين محبت بايد به گونه اي باشد كه متعلم اين رابطه حسنه و محبت آميز را احساس نمايد ولي به معلم خويش وابستگي پيدا نكند . محبت درستِ معلم به متعلم باعث مي شود :


    اولاً –  ترس و اضطراب ، بي حوصلگي ، پرخاشگري ، سهل انگاري در انجام وظيفه  و اموري از اين قبيل در متعلم ايجاد نشود و يا اگر داشته به صورت قابل ملاحظه اي كاهش يابد و يا حتي از بين برود .


    ثانياً –  متعلم جدي تر درس مي خواند و حركت و جنب و جوش آن افزايش مي يابد و از سؤال كردن و دنبال نمودن بحث براي يادگيري استنكاف نمي كند .


    ثالثاً -  متعلم به معلم خويش اعتماد مي كند و مشكلاتش را با او در ميان مي گذارد و راهنمايي هاي او را مورد توجه قرار مي دهد و اين امر به حل مشكلاتش مي انجامد .


    رابعاً -  متعلم به لزوم برقراري رابطه عاطفي با ديگران پي مي برد و راه صحيح چگونه محبت كردن را نيز ، عملاً ياد مي گيرد و بدين وسيله  " جامعه پذيري " در او تقويت مي شود و حتي معلم را به عنوان اسوه ي خويش مي پذيرد و از رفتارهاي او سرمشق مي گيرد و چگونه صحيح زيستن را مي آموزد و شايستگي هاي اخلاقي ، معنوي و اجتماعي و ... او را بكار مي بندد .


    در فرهنگ تربيتي اسلام پروردگار رحيم و عطوف به عنوان اولين معلم انسان جلوه گر است ( سوره علق آيه 4و5 ) و تاكيد مي شود كه كسي تعليم و تربيت افراد را به عهده مي گيرد بايد خليفه خدا و مظهر او در اين صفت باشد . به همين جهت پيامبر اسلام كه " رحمة للعالمين " ( سوره انبياء آيه 107 ) است به عنوان شايسته ترين معلم براي بشريت ، از ناحيه خداوند برگزيده شده است . ( سوره جمعه آيه 2)


    امام سجاد عليه السلام مي فرمايد : " امّا حقّ سائسك بالعلم ... حُسنِ الاستماع اليه و الاقبال عليه و المعونةُ له علي نفسك فيما لا غنيً بك عنه من العلم بان تُفَرّغ له عقلَك و تُحضِرَهُ فَهمَكَ و تُزكي له قلبك و تجلّي له بَصَرك بترك اللذات و نقص الشهوات  " . حق معلم بر تو اين است كه به درس و راهنمايي او خوب گوش كني و به او كاملاً متوجه باشي و در يادگيري علوم مورد نياز با او همكاري نمايي به اين صورت كه ذهن خود را به چيز ديگري مشغول نسازي و با تمركز حواس آمادگي براي فهميدن را پيدا كني و دلت را نسبت به او پاك و منزه نگهداري و با ديد خوب به به او نگاه كني . راه همه ي اينها آنست كه هيچگاه به فكر لذات نا مشروع نباشي و از تمايل به آنچه تو را از تعلم دور نگه مي دارد بكاهي . ( تحف العقول ، ترجمه كمره اي ، صفحه 266)

     


    محبت مربي به کودکان


    نخستين لبخندي که بر لبان کودک نقش مي بندد و چهره اش را شکوفا مي کند به زيباترين بيان احساس مهر طلبي و محبت پذيري او را متبلور مي سازد . همه انسانها اعم از کوچک و بزرگ محبت پذير و مهر طلبند . چرا که محبت پذيري و مهر طلبي در انسان امري فطري و پايدار است . به سخن ديگر قانون حاکم بر نفسانيات انسان به ويژه خردسالان و کوچکترها  به گونه اي است که همواره تشويق پذير و تنبيه گريز  محبت پذير و خشم ستيز  و سرانجام مهرطلب و قهرگريزند .بچه ها دوست دارندپيوسته رفتارشان مورد توجه  تائيد و تشويق ديگران به خصوص الگوهاي محبوبشان  قرار گيرد . بچه هاي دبستاني بيش از ديگران به رفتار محبت آميز و توجه مستمر معلمان خود نياز دارند . چشمان پاک و معصوم کودکان دوره ابتدايي در انتظار تلاقي با نگاه پر مهر معلم هستند .نگاه پر مهر و خريدار معلم آهنگ کلام  بيان شيرين و جذاب معلم  اولين و پايدارترين درس محبت و طبيعي ترين پاسخ به فطري ترين نياز کودکان است و بهترين درس ها آن است که پاسخگوي نيازهاي اساسي رواني  شناختي و اجتماعي کودکان و نوجوانان باشد .نوجوانان دوره راهنمايي و دبيرستان نيز به نگاه مهربان و کلام دلنشين معلمان محبوب و مطلوب  خود محتاجند . دوستي و دوست داشتن در ميان اين گروه سني معنا و مفهوم پررونقي دارد . نوجوانان و جوانان بيش از ديگران دلباخته دوستي  دوستان خويشند و خوشا به حال معلمي که در کلاس درس بچه هاي دوره راهنمايي و دبيرستاني هم معلم مطلوب است و هم دوستي محبوب . بچه ها به معلمان محبوب خود توجه بيشتري دارند و از معلمان محبوب خويش زودتر و بهتر ياد مي گيرند . نکته مهم اين که بچ ها از معلمان محبوب خود چيزي فراتر از برنامه هاي درسي يعني چگونه بودن و چگونه زيستن را مي آموزند . جلب توجه و ايجاد آمادگي ذهني و رواني و نگرشي مثبت و مولد در يکايک دانش آموزان ـ که مطلوب ترين بستر و انگيزه ي تلاش براي پديدآيي رفتارهاي متعالي است ـ مهمترين و حساس ترين وظيفه ورسالت معلمان مهربان صبور و دور انديش است و اين امر مهم صورت نمي گيرد مگر با نگاه پر عاطفه و کلام پر مهر  و رفتار محبت آميز معلم  .به بيان ديگر ايجاد يا تقويت اشتهاي يادگيري در کودکان ونوجوانان به ويژه دانش آموزان دبيرستاني کاري است فوق العاده مهم که مستلزم نقش فعال معلم در ايجاد تغييرات مثبت در حوزه ي شناختي و عاطفي شاگردان و پديدآيي تحول و پويايي شخصيت در ايشان اشت و اين بهترين سرآغاز براي آموختن و يادگيري است .


    مهر و محبت با مربي از ديدگاه اسلام


    مهر ومحبت با مربي


     انسان ذاتاً به محبت گرايش دارد و علاقمند است که مورد توجه و مهرورزي ديگران قرار گيرد ! چون محبت به عنوان يک نياز اصيل روحي ، در نهاد انسان نهفته است و توجه به آن نياز ،ازسوي همنوعان ، به زندگي وي حلاوت خاصي مي بخشد . از اين رو است که قرآن کريم و ا حاديث اسلامي توجه ويژه اي به اين نيازي روحي انسان داشته و راه هاي تقويت آن را به خوبي بيان کرده اند  . آنچه  از نظر اسلام مهم است دست يابي به مراتب بالاي محبت است که جنبه الهي دارد و موجب تکامل معنوي انسان مي شود . قرآن ضمن تبيين ويژگيهاي رفتاري پيامبر اعظم (ص) و يارانش ، عطوفت و مهرباني را از ويژگيهاي بارز آنان بر مي شمارد ، درسوره فتح آيه 29  مي فرمايد:« مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أشِدَّاء عَلَي الکُفَّارِ رُحَمَاء بَينَهُم» محمد فرستاده خداست ، و کساني که با اويند در برابر کفار سخت و شديد  در ميان خود مهربانند . ترديدي نيست که اين صفت مهر و محبت را اصحاب پيامبر از آن حضرت آموخته ، در رفتار با بکديگر به اجرا مي گذارند ، زيرا رسول خدا (ص) مظهر مهر و رحمت الهي بود و با شرح صدري فوق العاده با مردم برخورد مي کرد .از اينجاست که خداوند در باب رسالت آن بزرگوار در سوره انبياء آيه 107 مي فرمايد : « وَ مَا اَرسَلنَاکَ إِلَّا رَحمَةً لَّلعَالَمِينَ» ما تورا جزرحمتي براي جهانيان  نفرستاديم.  سيره و رفتار پيامبر و برخورد آن حضرت با ديگران ، حتي رفتارش با دشمنان اسلام ، مهر و محبت ايشان را نسبت به نوع بشر به روشني نشان مي دهد . بخصوص در باب تعليم و تربيت . استفاده از روش محبت ورزي را به متعلمان و متربيان توصيه مي کند . در باره رفتار آموزگار با متعلمان مي فرمايد :« علِّمو و لا تُعَنِّفُو فانَّ المعلم خيرٌ من المُنِّف» آموزش دهيد و در امر آموزش سختگير نباشيد، زيرا معلم بهتر از انسان سختگير است.(19) همچنين در باره ملايمت ونرمي با شاگردان فرمود :« لَيّنوا لمن تُعلَّمُون و لمن تتعلَّمُون منه »نسبت  به کسي که به وي علم  مي آموزيد و يا از او علم فرا مي گيريد ، نرم و ملايم باشيد.(20) بر اين اساس ، مهر ورزي نسبت به فرا گيران از روش هاي تعليماتي پيامبر اکرم (ص) است و بايد در اجراي فرايند تعليم و تربيت در جوامع اسلامي مورد توجه قرار گيرد.

    + نوشته شده در  جمعه دهم فروردین 1386ساعت 18:7  توسط الهه  | 
      

    طراح قالب